![]() |
![]() |
|
|
مانده بودم که چه کلمه ای را به عنوان نام وبلاگ انتخاب کنم کلمات متعددی را امتحان کردم اما نشد. بالاخره جهت راهگشایی به دیوان حافظ تفال زدم. بیتی آمد که نام وبلاگ را از روی آن انتخاب کردم. این وبلاگ را به همسرم تقدیم می کنم. هرچند پیر و خسته دل و ناتوان شدم هرگه که " یاد روی تو " کردم جوان شدم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 اسفند1386ساعت 17:0 توسط مهدی حسینی |
|
|
ما اگر بد کنیم تو را بنده های خوب بسیار است. تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست؟ تو ما را برگرفتی و کسی نگفت که بردار. اکنون که برگرفتی وامگذار و در سایه الهی از عیب مصفایی.از شرک مبرایی.اصل هر دوایی.داروی دلهایی.شاهنشاه فرمانفرمایی. به تو رسد ملک خدایی. (مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 15:45 توسط مهدی حسینی |
|
|
نمی دانم مسائلی همچون فال و ... چقدر قریب به حقیقت اند و آیا ریشه علمی دارند یا نه. در هر حال،اگر هم مبتنی بر واقعیتی علمی و اعتقادی نباشند اما از آنجا که "شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است"دیدن اتفاقی بیتی از حافظ با تفسیر آن که با نیتی قلبی همراه شده است می تواند فرحبخش باشد. پس با نام و یاد خدا نیت کنید و ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 15:40 توسط مهدی حسینی |
|
|
امروز اولین روز بقیه عمر شماست.
خوشبختی داشتن دوست داشتنیها نیست. دوست داشتن داشتنی هاست.
دریا باش که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی.
سعی کن کسی رو دوست داشته باشی که اونقدر قلبش بزرگ باشه که واسه جا کردن خودت تو قلبش مجبور نشی خودت رو کوچیک کنی.
مغزهای بزرگ درباره ایده ها صحبت می کنند. مغزهای متوسط درباره حوادث. مغزهای کوچک درباره انسانها. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 15:30 توسط مهدی حسینی |
|
|
غنچه با دل گرفته گفت زندگی لب ز خنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است گل به خنده گفت زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد تو چه فکر می کنی؟ کدام یک درست گفته اند؟ من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است هرچه باشد او گل است گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است! (شاعر:قیصر امین پور) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 15:0 توسط مهدی حسینی |
|
|
وقتی چشم های تو قشنگ تر از شعرهای من هستند چه فایده من اگر زیباترین شعرهای عالم را بسرایم و تو با حجب و حیایی دخترانه فقط بگویی: خیلی قشنگند وقتی که چشم های تو قشنگ تر از شعرهای من هستند و من هیچوقت نتوانسته ام چشم در چشم تو بدوزم و بگویم: خیلی قشنگند. (شاعر:کریم شفائی) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 8:23 توسط مهدی حسینی |
|
|
غزل گزینه گریزی ندارم که شعری بگویم دل نازکت را به نحوی بجویم بگویم که پشتم به خورشید گرم است زمانی که گل می کنی روبرویم از اول تو بی پرده با من نگفتی که بی پرده حالا من از خود بگویم من از تشنگی های خود با تو گفتم و از مخزن بغض ها در گلویم جواب تو تکرار تلخ عطش بود و سنگی که لغزید سوی سبویم گل لحظه ها را به مفهوم مطلق اجازه ندادی کنارت ببویم اجازه ندادی که چشمت بیفتد به چشم سکوت من و های و هویم و حالا ........ تو با برق الماس چشمت کلیک کن بمیرم؟بمانم؟بخندم؟بمویم؟ (شاعر:سید حسن حسینی) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 فروردین1386ساعت 15:52 توسط مهدی حسینی |
|
|
آلزایمر بلندگوها بیهوده نام مرا تکرار می کنند |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 اسفند1385ساعت 16:19 توسط مهدی حسینی |
|
|
امروز جمعه است. یادم هست وقتی به مدرسه می رفتم و دلگیری غروب جمعه ها رو احساس دلیلش چیست؟ نمی دانم.دوستی می گفت: غروب به معنای تمام شدن است و هر تمام شدنی این هم شعری از " قیصر امین پور " : جمعه |
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 اسفند1385ساعت 16:20 توسط مهدی حسینی |
|
|
شکسپیر:
فراموش کن چیزی رو که نمی تونی به دست بیاری و به دست بیار چیزی رو که نمی تونی فراموشش کنی. شکسپیر : همیشه سعی کن چیزی رو که دوست داری به دست بیاری وگرنه مجبور میشی چیزی رو که به دست میاری دوست داشته باشی. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 16:10 توسط مهدی حسینی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|